تبليغاتX
Dele_Bi_Taghat
Dele_Bi_Taghat

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

دیشب با دنیا

88/09/27-13:4 -گلچهره

 

دیشب با دنیا حرفم شد. پشتم را به آسمان کردم، شانه هایم ازسنگینی نگاه

ماه وستاره که از پشت ابرها نگاه می کردند بی طاقت شدند.

نمی دانستم که حرفم را باید به که بگویم ، یا اصلا" از چه بگویم .

حالا من از تمام آن روزهای گم شده پیش از نامه ها،از روزهای دفترهای مشق،

تنها چراغی را به یاد دارم که در حیاط می درخشید تا قطره های باران را ببینم .

تصمیم گرفته ام دفترم را در باران گم کنم تا تو یک روز آن را پیدا کنی ،

خیس هم بشوی و بعد زیر آسمان آبی بنشینی و نامه هایم را بخوانی.

آن وقت مطمین باش شاعر می شوی.

حالا هی بگو برایم از حرفهای شیرین بنویس که عاشقان، پنهانی به گوش هم

زمزمه می کنند و دور از آدمها ، زیر باران و سایه درختها  می خندد.

من ، تا همین جا هم که آمده ام در شگفتم عزیز.

نمی دانم آیا می توانستی چشمانم را صادقانه بخوانی،

دستهایم را صادقانه بگیری ؟ شاید به حرفم بخندی ؛ اما ، ما همیشه

وقتی از درک یک لحظه عاجز می مانیم آن رامردود می شماریم .

شب آنچنان آرام است و شهر چنان خاموش که گویی امشب،

آرام ترین شب جهان است.

دلم برای ماه تنگ شده است. حالا اگر رویم را به سمت آسمان برگردانم،

اگر ماه نیامده باشد شاید گریه ام بگیرد، یا شاید بمیرم . کسی چه میداند؟

روزی باران را دوست داشتم و هوای بارانی را با تمام وجود استنشاق می کردم

اما حتی بوی باران حالم را دگر گون می کند.

باور کن دیگر چیزی زیبا نیست حتی طلوع آفتاب زیبا نیست

زیرا طلوع آفتاب به معنای شروعی دیگر است شروعی برای انتظاری دیگر

دلم می خواهد به خوابی عمیق فرو روم به خوابی که دیگر در آن رنگی از آفتاب

نباشد رنگی از طلوعی دیگر نباشد نفس ها یم هر لحظه سنگین تر می شوند

حس می کنم دیگر وجو د ندارم

اما باز صدایت را که روزی شادی بخش قلبم بود حس می کنم

بازهمه چیز آغاز می شود

این بار تو نیستی و ایــــن  حقــــــــیقتی ســـــت مـــــــاندنی......

 

 

لینک ثابت |

"تو که نیستی"

88/09/04-23:20 -گلچهره

 

شب تا صبح بیدارم، ازعشقت میبارم

بی خبر از حالم موندی، مهربون یارم

                  دیگه بدجور دلگیرم، دیگه از جونم سیرم

                  تو سکوتم، توی بغضم، بی تو دارم میمیرم

آره میدونم و میدونی بدجور دیونه ام

به امیدی، به نویدی، دارم از تو میخونم

                  دیگه بسته دل خسته، داره از غم میپوسه

                  جای خورشید توی چشمام، دیگه سوسوی فانوسه

تو که نیستی آواره ام، از دنیا بیزارم

تو که نیستی بی ماهم، تک و تنها توی راهم

                  تو که نیستی تاریکم به نبودن نزدیکم

                  تو که نیستی بی برگم، بی روحم، یک تکه سنگم

تو که نیستی نه هواهست، نه نفس هست، نه ترانه!

تو که نیستی واسه بودن، نمی مونه یه بهانه!

                  آره میدونم و میدونی بدجور دیونه ام

                  به امیدی، به نویدی، دارم از تو میخونم

دیگه بسته دل خسته، داره از غم میپوسه

جای خورشید توی چشمام، دیگه سوسوی فانوسه.

 

                                                  (متن ترانه ایی از رضا صادقی)

 

لینک ثابت |

كيستي تو ؟

88/08/10-23:56 -گلچهره

 

  نزديك ميشوي به من

  فرسنگها در من فرو ميروي

  در من خانه ميكني

  در من حضورميابي

  لحظه به لحظه هرجا و هر كجا

  توي انگشتهايم جاري ميشوي

  سطر به سطر خاطراتم را مي نگاري

  روي لبم مينشيني

  خنده ميشوي، حرف مي شوي

  دلم كه مي گيرد از چشمهايم ميباري

  كيستي ؟ كيستي تو؟

  كيستي تو كه اين همه

  در من بي تابي

  سزاوار حرفهاي عاشقانه اي

  كيستي تو كه ديدنت زندگي

  رفتنت مرگ است

  در من بمان

 از هنوز تا هميشه...

 

لینک ثابت |

پيدايت نكردم!

88/08/01-12:48 -گلچهره

 

ديروز به دنبال تو به همه جا سر زدم ...

هم از نسيم سراغت را گرفتم ،

هم از گل سرخي كه كنار چشمه عشق روييده بود .

حتي از پرنده هايي كه در شعرهايم بال مي زدند

نشاني ات را پرسيدم ...  

اما پيدايت نكردم اين را ولي خوب مي دانم ،

كه اگر چشمانم را ببندم و با دهان بسته صدايت كنم ،

فورا جوابم را خواهي داد.

راستي كه عجب صفايي دارد اين بي قراريها و اين دلتنگي ها!

مانده ام كه اين فاصله ها اگر نبود ،

آيا باز هم اينقدر مشتاق شنيدن صدايت از درخت و صندلي

وماه و ستاره بودم؟!

هميشه فاصله ها باعث ميشوند تا بيشتر قدر همديگررا بدانيم،

و بيشتر به دنبال هم بگرديم .

مثل همين امروز كه همه جا را به دنبالت گشتم ...

حتي همه خوابهايم را يكي يكي جستجو كردم ...!

همه جا رد پايت بود ...

حتي موج صدايت به نرمي از تپه هاي خيالم بالا ميرفت .

اما خودت نبودي ...

عزيزترينم، مهربانم ...

حالا با همين واژه هاي لال در كنار نام قشنگت نشسته ام .

مرهمي نمي خواهم ...

تنها اگر حوصله داري زخمهاي دلم را بشمار!...

هزار و يك ... هزار و دو ... هزار و سه ...

 

 

لینک ثابت |

به یادآر

88/06/06-16:58 -گلچهره


امروز سالروز یه روز خاص و فراموش نشدنی است.

یه روز خوب که هیچ وقت از یادم نمیرود .

امروز ششم/شهریور است دوسال است که از حادثه عشق آفرین آن روز

میگذرد(۶/۶/۸۶) و من همچنان با یادآوری آن روز شور تازه ای در دلم

ایجاد میشود و لبخندی شیرین بر لبانم نقش میبندد.


مهربانم هر وقت دلت گرفت به یادآر روزی را که عاشق شدی

به یادآر روزی را که با یک نگاه پر از مهر و محبت بر خورد کردی

روزی را به یادآر که تپش قلبت برای اولین بار به طور عجیبی تغییر یافت.

به یادآر روزی را که برای اولین بار کلمه محبت آمیز "دوستت دارم" را

بر زبان آوردی و چه صمیمانه بیان می کردی.

روزی را به یادآر که توانستی برای اولین بار در زندگیت عشق را معنا کنی

روزی را به یادآر که عاشق شدی، عاشقی حقیقی که همیشه دوست میدارد

عاشقی که هیچگاه معشوق خود را از دست نخواهد داد.

و من به عنوان عاشق تو، به تو و عشق پاکمان قسم میخورم که هیچگاه

از دست ندهم این عشق پاک الهی را.

من به یاد تو، به عشق تو و به نفس تو زنده ام و

همیشه به یاد دارم آن روزی را که...


                                            "عاشق حقیقی تو"



لینک ثابت |

پستچي

88/06/03-0:51 -گلچهره

 

 باز هم امروز مثل ديروز پستچي بيگانه از نزدم گذشت

 با نگاهي پر تمنا گفتمش ...نامه اي دارم ؟ با نگاهش گفت نه !

 همچنان او دورتر ميرفت و من ديده بر ره نامه اي ميخواستم

 كاشكی فردا زودتر مي آمد و من ز دستش نامه ات را داشتم...

 

  

لینک ثابت |

حادثه عشق

88/05/17-23:4 -گلچهره

 

دلم یک دنیا برات تنگ است.

با خودم عهد کردم که به تو نیندیشم!

نمیشود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم.

وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید.

که می گوید: "بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. "

و می خندم، دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد .

 دفترم خیس میشودو برای چند لحظه آرام میشوم و

دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی ،

 و دوباره دلم برایت تنگ میشود...

 

لینک ثابت |

سکوت شده ام

88/05/06-18:38 -گلچهره

 

این دلتنگی های مدام بد جور امانم را بریده است.

دیگر از دست گریه هم کاری بر نمی آید  

دل آنقدر تنگ است که گریه های مدامم هم آرامش نمی کند.

من از این بغض های گاه و بی گاه...!

از این لحظه های تکراری دلتنگی و اندوه خسته شده ام.

من از این ترک کردن های غیر منطقی و بی دلیل خرد شده ام و خسته

دیگر سکوت شده ام و این همه صبوری دارد امانم را می برد.

دیگر نمی خواهم صبور باشم!

نمی خواهم سال ها منتظر باشم تا شاید...شاید بیایی

چرا درک نمی کنی که خیلی دوستت دارم...؟!

چرا درک نمی کنی که باید مرا دوست داشته باشی...خیلی

امیدوارم روزی که فهمیدی چقدر مرا دوست داری همین نزدیکی باشم

این را بدان که همیشه دوستت داشتم و دارم.

 

لینک ثابت |

نیستی...

88/03/17-20:36 -گلچهره

 

...وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو

                             دلم میخواد باز ببینم چشمهای مهربونت رو...

      

 

لینک ثابت |

مهربانم ای خوب!

88/02/23-23:50 -گلچهره

 

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی، که همه سرد و غریبند باتو

تک و تنها به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است، زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی،

به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را،همه ی هستی و رویایش را،

به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد،

لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.

مهربانم ای خوب!

یک نفر هست که با تو، تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم !

این بار، یاد قلبت باشد، یک نفر هست که با تو،

به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح،

گونه سبز اقاقی ها را، از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو،

با دلی سبز و پر از آرامش،

راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی...

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.